<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>شبِ من</title>
<link>https://shahramba.blogfa.com</link>
<description>نوشته ها و سروده های قابل انتشار (!) </description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 26 Feb 2026 07:20:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>غبار </title>
<link>https://shahramba.blogfa.com/post/486</link>
<description>ما چند برادر بودیم با قلبهای زندانی و جگرهای شکافته بدهکارانِ بارانِ نیامده و ابرهای برگشته از نیمه راه که هر یک در قطاعی نامکشوف از تاریخ گم شدیم خواندیم، رقصیدیم تا توانستیم اشکهایمان را شمردیم و سرانجام به شمارش معکوس ستارگان با سرانگشتان بریده رسیدیم به منتهای کلماتِ شاید و واژه هایی مکیده از پستان ناپیدای کبوتر بعد نوشتیم خداحافظ، مراقبت و برای همیشه خوابیدیم</description>
<pubDate>Thu, 26 Feb 2026 07:20:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>shahramba</dc:creator>
<guid>shahramba.blogfa.com/post/486</guid>
</item>
<item>
<title>دعوت</title>
<link>https://shahramba.blogfa.com/post/485</link>
<description>امشب به خوابم بیا، به جای این همه زنجیر، کفافِ چند ثانیه، رویای بافته از صدایت را بیاور که تشنه‌ترینِ عالمم برایش. کمی عطرِ تنت، بی واسطه باد، و اندکی لبخند ِ ناگهان، پر از شراب لبت، پر از دنجِ چشمان غم‌زده‌ات. که خشکیده‌ترین لبهای جهان را روبرویش بگیرم. امشب به خوابم بیا، مهم نیست که شب ها را نمی‌خوابم تو می‌توانی، می‌دانم! #مکاشافات‌پاییزی</description>
<pubDate>Wed, 01 Oct 2025 17:33:57 +0330</pubDate>
<dc:creator>shahramba</dc:creator>
<guid>shahramba.blogfa.com/post/485</guid>
</item>
<item>
<title>بر مزارِ حسی لال</title>
<link>https://shahramba.blogfa.com/post/484</link>
<description>حضرت آدمیزاد عادت عجیبی دارد از اپی ژنتیکِ علاقه‌های معطل یعنی مثلا در خواب یادش نمی‌آید که جنگ است صدا بلند است نزدیک من ، و خب نزدیک اوست از خواب که می‌پرم یادم نمی‌آید که جنگ است بی اعتنا به لرزشِ پیاپی پنجره‌ها دوباره به خواب می‌روم مردی دیوانه از دل کوچه فریاد می‌زند: چراغ‌دارِ این همه تاریکی‌ات پیشترها مرده است</description>
<pubDate>Sun, 22 Jun 2025 16:48:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>shahramba</dc:creator>
<guid>shahramba.blogfa.com/post/484</guid>
</item>
<item>
<title>سکر، و تطاولِ شیرینِ شُکر</title>
<link>https://shahramba.blogfa.com/post/483</link>
<description>دیوانه که نه، نیستم فقط، گاهی، با خودم حرف می‌زنم وقتی منتظر کسی ننشسته‌ام سبز است دیشب همه جای دشت باران باریده جز همین گوشه که ایستاده‌ام ای شاعر بخت برگشته حالا هی از دلِ دریدهء ماه استعاره بیاور و هرجا به واژه‌ای مرتبط با او رسیدی نقطه چین بچین و بگذر نه تو را قِسمی از خواب باران مقّدر است نه روزنه‌ای به هیچ سهم تو، به جان کندنِ صد کتیبه است در حسرت دو هجا! و دویدن در قرارِ صد فرسخ گندم زار سوخته بی پدیداری برقی در افقِ رازآمیزِ ندیدن باور کنید، دیوانه</description>
<pubDate>Thu, 16 Jan 2025 19:36:11 +0330</pubDate>
<dc:creator>shahramba</dc:creator>
<guid>shahramba.blogfa.com/post/483</guid>
</item>
<item>
<title>اعوجاج</title>
<link>https://shahramba.blogfa.com/post/482</link>
<description>می‌آمدی،می‌آمدی گاهی به خواب‌هایم،گاهی به یادم،گاهی سراغم. می‌آمدی درون حجم تنهاییم جا خوش می‌کردی بعد مثل این که داخل اتاق، بارانی بی‌ملاحظه باریده باشد یکهو میگفتی خداحافظ، و می‌رفتی و من نمی‌دانستم تو عزیزتر بودی یا تنهایی‌ام! وقت‌های نبودنت، با تو توی اتاقِ رو به هیچ‌جا، دوتایی می‌نشستیم و تو با نخ‌های رنگی کوله‌پشتی خالی را می‌دوختی به ستارهء شازده کوچولو. صدایت را باد به گوشم گره می‌زد ،بادباکم آتش می‌گرفت، باران بند می‌آمد، تو می‌آمدی .</description>
<pubDate>Tue, 24 Sep 2024 16:42:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>shahramba</dc:creator>
<guid>shahramba.blogfa.com/post/482</guid>
</item>
<item>
<title>حشر موقت!</title>
<link>https://shahramba.blogfa.com/post/481</link>
<description>همه آمده بودند بینِ دستانِ آمادهء اسرافیل! از تخمهای نشکسته ی جن تا هزار پیامبرِ بی سرِ بنی اسراییل! کسی به حیرتِ وهم چشم مالانِ خوابِ شبتاب ها پرسید: خیر است، به گاه ِ قحطِ چراغ در وادیِ مردگان چه می کنی؟ چشم مالان گفتم: به پیشوازِ روشنایِ عدم به خیراتِ باران و ترانه آمده ام و قسم به خزیدن ِ نامت در خیالِ ستاره ها سوگند به گیسوانِ مهتاب گرفته ات تنها من بودم در آن بلبشوی هر چه باد که باز توانستم پنهان از تو بگویمت دوستت دارم!</description>
<pubDate>Tue, 30 Jan 2024 17:43:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>shahramba</dc:creator>
<guid>shahramba.blogfa.com/post/481</guid>
</item>
<item>
<title>شب</title>
<link>https://shahramba.blogfa.com/post/268</link>
<description>ابر بالای سرم چاله ی آب فرود قدم لنگانم ماه در باور خاکستری شب پنهان مِه ولی پیش نگاهم پیداست بسته پیمان تماشای اقاقی در دی میکشم کوچه به دوش قدم لرزانم بوی سیگار هوای مرطوب بازهم کوچه پر از شب شده است... باز هم سینه پر از یاد شما...</description>
<pubDate>Mon, 04 Dec 2023 10:53:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>shahramba</dc:creator>
<guid>shahramba.blogfa.com/post/268</guid>
</item>
<item>
<title>طوفان</title>
<link>https://shahramba.blogfa.com/post/480</link>
<description>به سایه بانِ این همه ابر که به بوی خون آغشته اند میان غایتِ دریا شناوری طوفان زده ام یادم هست هنوز ظهرِ بی آرامِ آن تابستان از خوابِ نان پریدم به ضرب آهنگِ گامِ زائری که گم شده بود مثل من ، در بازگشت از ترانه ای نا نوشته یادم هست انگار از آن همه تاریکی ِگور بی آن که نام تو بر زبانم باشد دویدم به سلطه این همه خون رنگیِ ابر شناور ، روی تخته ای به ابعادِ مجازات که یادم نیست از کجا آمده است انگار! طوفان ، تاریک ، رعد ، باران موج ، موج تا انتهای ستاره هایی که</description>
<pubDate>Tue, 14 Nov 2023 17:43:46 +0330</pubDate>
<dc:creator>shahramba</dc:creator>
<guid>shahramba.blogfa.com/post/480</guid>
</item>
<item>
<title>حسرت</title>
<link>https://shahramba.blogfa.com/post/345</link>
<description>من نمیدانم غم تو از کجا در من نشست یا چرا بغض گلویم در هوای تو شکست من نفهمیدم کجا کی عاشق چشمت شدم یا چه شد پای مرا یک دیدن چشم تو بست این تب تند من از خواب عرق بیگانه بود سالها بگذشت و آتش باز بر جان منست من نفهمیدم چرا بالم قفس را دوست داشت یا چرا روح من از پس کوچه چشمت نرست یا چرا در لحظه های ناگهانی دیدنت میزند زانوی من فریاد بند من گسست یک شبستان سجده در چشمان تو گم کرده ام گوشه لبهای تو ایمان من سر درگمست حسرت آغوش تو بر جان من امروز نیست بر دل من</description>
<pubDate>Wed, 14 Jun 2023 14:59:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>shahramba</dc:creator>
<guid>shahramba.blogfa.com/post/345</guid>
</item>
<item>
<title>سفر در واپسینِ حضور</title>
<link>https://shahramba.blogfa.com/post/479</link>
<description>میگرن ، ژلوفن اناری مانده از تهِ شهریور عطرِ سنگینِ کوه وُ بوی گرمِ چراغ نفتی جسدی لای مرمرِ بهمن و اشباح مرتبط به درگذشتِ تاریکی خون ، خمیازه ، اردی بهشتی خیس ( که باید قبلِ من رود را گذشته باشد) سایه هایی مجهول ، همین روبروی سحرگاه سیاهی هایی مشغول ، بی چهره و نام ( کسی از شما ، آهای ، مرا نمی بیند؟) عجیب به این همه سایه به این همه اردی بهشت مشکوکم به بی صدایی گامم در ترانه موهوم جاده عجیب مشکوکم در قله کسی هست؟ به رنگِ آشکارِ تابستان یا حتی این پایین</description>
<pubDate>Mon, 08 May 2023 08:05:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>shahramba</dc:creator>
<guid>shahramba.blogfa.com/post/479</guid>
</item>
</channel>
</rss>
